ی دوست دارم هایی هست!!!!!!!! میدونی دوروغه ها!!!!!!

ولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه!!!

روزی با خود فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به

اتیش می کشم

اما حالا حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم تا ببینم کجاست...؟!!!!

هی فلانی!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
 هرجا که دلت میخواهد برو…
 فقط آرزو میکنم
 وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری…
 و اما من…
 بر نمیگردم که هیچ!
 عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،

 که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!

عکس های زیبا تقدیم به دل های با احساس شما - www.taknaz.ir

روزهای کودکی....

                                          

            می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی

          آن زمان‌ها که: پدر تنها قهرمان بود،

          عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه می‌شد،

          بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود…

           بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر‌های خودم بودند.

           تنــها دردم، زانو‌های زخمـی‌ام بودند.

            تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

            و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…!

گاهی وقتا!!!

  گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه

  بخواد

  که بیاد تو تنهاییم …. و من اجازه ندم

 !
  و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و
 
   آروم بغلم کنه و بگه


   مگه من مردم که تنها بمونی … !

خوشحالم ک اومدی

ادامه مطلب

ادامه نوشته

همیـشـــــهـ بایــــــــد...

هَـميشهـ بـآيد کَسـيـ باشد

کـــہ مــَعنيـ سهـ نقطهـ هاے انتهاے جملهـ هايَتـــ را بفهمد

هَـميشهـ بـآيد کسـيـ باشد

تا بُغضهايتــ را قبلـ از لرزيدنـ چـآنهـ اتـ بفهمد

بـآيد کسيـ باشد

کـــہ وقتيـ صدايَتــ لرزيد بفهمد

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد...

کسيـ بـآشد

کـــہ اگر بهانهـ گيـر شدے بفهمد

کسيـ بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنهـ آوردے برايـ رفتـنـ و نبودنـ
بفهمد بهـ توجّهشـ احتيآجـ داریـ

بفهمد کـــہ درد دارے

کـــہ زندگيـ درد دارد

بفهمد کـــہ دلتـ برايـ چيزهاے کوچکشـ تنگــ شدهـ استــ

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدنـ زيرِ بارانـ ...

براے بوسيـدَنش...

براے يكـ آغوشِـ گَرمــ تنگـ شدهـ استـ

هميشهـ بايد کسيـ باشد

هميشهـ ...

 

پرواز!!!!

ازاين تکرارساعتهـ ـا...

از اين بيهوده بودنهـ ـا...

از اين بي تاب ماندنهـ ـا...

ازاين ترديدـهـ ـا، نيرنگهـ ـا...

شکهـ ـا...

خـــيـــانتهـ ـا...

ازاين رنگين کمان سرد آدمهـ ـا...!

و از اين مرگ باورها و روياهـ ـا...!!!

پريشانمـــ!!!

دلـ ـم پرواز ميخواهد...!

فدایـــ بیـ وفاییـ هایتــــــ

دلم شکست...!

عیبی ندارد شکستنی است دیگر، می شکند ...

اصلا فدای سرت٬

قضا و بلا بود!

از سرت دور شد.

اشکم بی امان می ریزد ...

مهم نیست٬

آب روشنی است!

خانه ات تا ابد روشن ...

 

باران

بـــــــــاران …

بهانــــــــــه ای بود …

که زیر چتــــــــــر من ،

تا انتهای کــــــــــــــــــــــــــوچه بیایــــــــــــی

کـــــــــاش …

نه کــــــــــــــوچه انتهایی داشت …

وَ

نه بــــــــــاران بند می آمــــد…